همیشه به این نکته باور داشتم که یک پای آیین‌های کهن، از جمله جشن نوروز، در بوم و جغرافیا جای دارد. با عزیمت به پاریس، این موضوع را با تمام وجود درک کردم زیرا تجربه‌ای که ما ایرانی‌ها از بهار داریم، هرگز در اروپا قابل لمس نیست...

یکی از خیابانهای سرسبز پاریس

هفته اول بهار، در تهران و اغلب شهرهای ایران، یکباره رنگ و رخسار طبیعت دگرگون می‌شود و بوی بهار همه جا را فرا می‌گیرد. درختان و گل‌ها سبز می‌شوند و به قول قدیمی‌ها زمین نفس می‌کشد. از این زمان به بعد، ممکن است که چند روزی هوا مجددا سرد شود یا حتی تگرگ از آسمان ببارد اما سرما، زودگذر است و بهار راه خود را به سوی تابستان، پیش می‌گیرد. خوشبختانه امسال نیز چون سال‌های گذشته، این اقبال را داشتم که بهار را با تمام وجود در تهران تجربه کنم و سپس به فرانسه بیایم. با اینکه دو هفته‌ای از آغاز سال نو گذشته بود و من ماه آپریل وارد پاریس شدم، اما هوا همچنان سرد بود. این سردی تا اواسط ماه آپریل یعنی تقریبا تا پایان فروردین ماه ادامه داشت و سپس یکی دو روزی هوا کمی گرم شد اما گرما به سرعت جای خود را به هوای ابری و سرد داد و این اوضاع تا امروز ـ یعنی هفته اول خرداد ماه ـ همچنان ادامه دارد.

شکوفه هایی که در آستانه تابستان تازه باز می شوند

به نظرم پایان ماه می، (هفته دوم خرداد) باید پایان سرما باشد و گویی هوا روبه گرمی است. در چنین سرزمینی، هیچگاه آیین نوروز متولد نخواهد شد، زیرا هرگز مردمی که در اروپا (به ویژه نوار شمالی) زندگی می‌کنند، مثل ما ایرانی‌ها در هفته اول فروردین، دگرگونی یکباره‌ی طبیعت، هوای بهاری و طبعیت دل‌انگیز را تجربه نمی‌کنند. هرچند که طبیعت در این قاره سبز، بسیار زیبا و دل‌پذیر است اما جلوه‌گری‌اش برای پیدایی سنتی مانند نوروز کافی نیست. چه‌بسا جشن‌های زمستانی‌ اروپایی‌ها ـ گذشته از وجه دینی‌اش ـ تا حدودی متأثر از همین طبیعت سرد باشد. به هر حال من از آغاز خرداد ماه، آرام آرام در جستجوی بهار در این شهر هستم؛ به‌گمان دیگر از هفته آینده بشود چمدانِ لباس‌های زمستانی را بست